مچبند کاپیتانی!
شیث رضایی کلا بچه خجالتی و باحیایی است. اگر میبینید با بازوبند
کاپیتانی، مچبند میسازد، کمربند میسازد، گاهی اوقات جمله میسازد و
خلاصه هر حرکتی با نماد کاپیتانی پرسپولیس میکند، از روی حجب و حیاست.
آخرین باری که شیث خجالت کشیده بود مربوط میشود به ماجرای آن هواپیمای کذایی که ابتدا ابراز شرمندگی کرد و بعد به مسافرین اعلام کرد هواپیما در حال سقوط است. این چنین ژانگولربازیهایی البته از شیث کم ندیدهایم؛ او از معدود افرادی است که میتواند بازوبند را از دست چپ وارد کند و پس از چرخاندن در سر و صورت و پیچاندن دور کمر، از مچ پای سمت چپش خارج کند؛ آن هم با چه خجالتی! رضایی درخصوص بستن بازوبند روی مچش گفت: «خجالت میکشیدم بازوبند را به بازو ببندم.» با این اوصاف باید کلاهمان را بیندازیم بالا و خدا را شکر کنیم که از مچ دستش غافل نبود، وگرنه معلوم نبود این بازوبند سر از کجا دربیاورد!
پرسپولیس شهرستانی!
خسته شدیم بس که نوشتیم: «هر دم از این باغ بری میرسد.» دست ما هم که
نیست، خودش میرسد. به هر حال راه خدمت باز است و نمایندگان خدوم مجلس
برای خدمت به شهروندانشان راهی جز ارسال تیمهایی با لهجه تهرانی به
دیارشان بلد نیستند. کار به جایی رسیده که مقداد نجفنژاد میگوید: «یک
تیم تهرانی را هم من به مازندران میبرم!» نمایندگان لطفا دست بجنبانند؛
فقط همین استقلال و پرسپولیس باقی مانده که این را هم اگر دیر بجنبید
نمایندگان دیگر میبرند. نجفنژاد هم بندهخدا چند سالی میشود که دربهدر
دنبال یک تیم تهرانی است، اما دائم قسمت «از او بهتران» میشود. دقیقا شده
مثل صف نانوایی؛ نجفنژاد هم فکر کرده اگر یکی بخواهد میتواند غیرنوبت
بگیرد و برود. چه گلی به سر نساجی قائمشهر و شموشک زدهاید که حالا
میخواهید لیگبرتریاش را داشته باشید؟ امیدواریم لااقل نمایندگان
بانفوذتر، چشمشان دنبال تیمملی نباشد و به همین استقلال و پرسپولیس بسنده
کنند. فکرش را بکنید چقدر جالب میشود شعار: «دایی، کاشانی، پرسپولیس
ساری!»
آقای پول!
ماشاءا...، هزار ماشاءا... از هر انگشت قطبی یک خسارت میبارد. هنوز جای
فاکتورهای سفرش خشک نشده که خبر رسیده فوتبال ما 500 میلیون ناقابل هم به
دلیل پیشنهاد افشین جان (قربونش بروند)، مبنی بر منتقل شدن بازی پرسپولیس
و سایپا به تختی ضرر کرده است. الحق و والانصاف اگر تمام تیمهای بانوان
کشورهای خارجی را هم میگشتیم محال بود بتوانیم چنین مصیبتی را دشت کنیم؛
ناقلا قایم شده بود برای ما؟! همه فاکتورها و سفرها و تابلوهای نقاشی
خریداری شده توسط همین حاج آقا حبیب را هم که نادیده بگیریم، صحبتهای
کاشانی مبنی بر دریافت یک میلیارد و 900 میلیون تومان برای دو سال، آن هم
از ما مردم یارانهبگیر، هیچ رقمه قابل هضم نیست. به خدا آدم بعضی از این
اعداد و ارقام را که میشنود، جیبش به درد میآید! مرد حسابی روزی چند؟
ساعتی چند؟
دقیقهای چند؟ ثانیهای چند؟ باز ا چند؟! انصافا قطبی جان، خدمتی که ما به تو کردیم را هیچ پدر و مادری به فرزندشان کردهاند؟ خداوکیلی تو خودت حاضری به خاطر بچهات اینهمه خفت بکشی؟!
روزنامه گل